این پرسش نامه دارای جمله هایی است که مردم برای بیان احساس، رفتار و اندیشه خود به کار می برند. صداقت و جدی بودن شما در پاسخ دادن به این عبارت ها، به شناخت هرچه بهتر شما کمک می کند.
اگر برخی جمله ها غیرواقعی به نظر می رسند، نگران نشوید؛ زیرا آنها برای توصیف افرادی با مشکلات گوناگون تهیه شده اند.
اگر شما با یک جمله موافق هستید گزینه " بلی" و اگر با آن موافق نیستید، گزینه "خیر" را علامت بزنید.
بکوشید به همه جمله ها پاسخ دهید؛ حتی اگر از انتخاب خود مطمئن نباشید. اگر پس از کوشش بسیار نتوانستید یکی از گزینه ها را انتخاب کنید، گزینه " خیر " را علامت بزنید.

1 اخیرا، حتی صبح ها احساس ضعف و بی حالی می کنم.
2 برای قوانین و مقررات احترام زیادی قائلم، زیرا از حقوق افراد حمایت می کنند.
3 به قدری از انجام دادن کارهای مختلف لذت می برم، که نمی توانم تصمیم بگیرم، کدام یک را اول انجام بدهم.
4 بیشتر وقت ها احساس ضعف و خستگی می کنم.
5 چون فکر می کنم آدم بزرگ و مهمی هستم برایم مهم نیست که دیگران در مورد من چه فکری می کنند.
6 دیگران به اندازه کافی قدر کارها و زحمات مرا نمی دانند.
7 اگر خانواده ام به من زور بگویند احتمالا عصبانی می شوم و در برابر خواست آنها مقاومت می کنم.
8 مردم پشت سرم در مورد قیافه و رفتارم حرف می زنند و مسخره ام می کنند.
9 اغلب اگر کسی اذیتم کندبه شدت از او انتقاد می کنم.
10 به ندرت تحت تاثیر چیزی قرار می گیرم
11 هنگام راه رفتن نمی توانم تعادلم را حفظ کنم.
12 به آسانی و به سرعت احساساتم را بروز می دهم
13 استعمال مواد مخدر اغلب مرا به دردسر می اندازد
14 گاهی اوقات با خانواده ام بسیار تند و خشن برخورد می کنم.
15 خوشی های من دوام چندانی ندارند.
16 من آدمی خیرخواه و فروتن هستم.
17 در نوجوانی به خاطر رفتار بدی که در مدرسه داشتم دچار دردسرهای فراوانی می شدم
18 از ارتباط نزدیک با دیگران می ترسم، زیرا ممکن است رسوا شوم و مسخره ام کنند
19 دوستانی را انتخاب می کنم که بدی هایم را به من گوشزد کنند.
20 اغلب از دوره کودکی افکار غم انگیزی به خاطر دارم.
21 من ارتباط با جنس مخالف را دوست دارم.
22 بسیار دمدمی مزاج هستم، دایم نظرات و احساساتم را تغییر می دهم.
23 هرگز مصرف مواد مخدر، مشکل جدی در کارم به وجود نیاورده است .
24 چندسالی است که احساس می کنم در زندگی شکست خورده ام.
25 نمی دانم چرا اغلب دچار پشیمانی و احساس گناه می شوم.
26 دیگران نسبت به قدرت من حسادت می کنند.
27 اگر حق انتخاب داشته باشم ترجیح می دهم تنها کار کنم.
28 فکر می کنم نظارت و کنترل دقیق بر اعضای خانواده ام لازم و ضروری است.
29 دیگران مرا آدمی گوشه گیر و منزوی می دانند.
30 اخیرا دلم می خواهد چیزها را بشکنم.
31 من با جذابیت خودم می توانم توجه هر فرد خاصی را به خودم جلب کنم.
32 من همیشه دنبال این هستم که دوستان جدیدی پیدا کنم و با افراد تازه ای نشست و برخاست کنم.
33 اگر کسی از من انتقاد کند فورا خطاها و عیب های او را بیان می کنم.
34 تازگی ها به کلی خرد شده ام.
35 اغلب از انجام کار دست می کشم، زیرا می ترسم آن را درست انجام ندهم.
36 اغلب خشم و عصبانیتم را بروز می دهم و بعد پشیمان می شوم.
37 گاهی قدرت حس کردن را در بعضی از قسمت های بدنم از دست می دهم.
38 من بدون توجه به این که انجام کاری چه اثری بر دیگران دارد کارم را انجام می دهم.
39 مصرف مواد مخدر ممکن است عاقلانه نباشد ولی در گذشته حس می کردم به آن احتیاج دارم.
40 من آدم آرام و ترسویی هستم.
41 اغلب احمقانه و بی مقدمه رفتار می کنم به طوری که بعدا مرا به دردسر می اندازد.
42 هرگز کسی را که از من سوء استفاده کرده نمی بخشم، یا موقعیت دردناکی را که تحمل کرده ام فراموش نمی کنم.
43 اغلب بعد از آن که حادثه برایم اتفاق افتاد احساس ناراحتی و تنش می کنم.
44 اکثر اوقات احساس افسردگی و ناراحتی وحشتناکی دارم.
45 همیشه سعی می کنم دیگران را از خود خشنود کنم حتی اگر از آنها بدم بیاید.
46 در مقایسه با دیگران ، همیشه کمتر به مسائل جنسی علاقه نشان داده ام.
47 وقتی اتفاق بدی می افتد، احساس گناه می کنم.
48 از خیلی وقت پیش، صلاح خود را در این دیده ام که با دیگران کمتر رابطه داشته باشم.
49 از بچگی مواظب بودم کسی سرم کلاه نگذارد.
50 از آدم هایی که خیال می کنند هر کاری را می توانند بهتر از من انجام دهند متنفرم.
51 وقتی حوصله ام سر برود، دوست دارم به کار پر هیجانی دست بزنم.
52 اعتیاد من مشکلاتی برای من و خانواده ام به وجود آورده است.
53 تنبیه هرگز مانع انجام کاری که دوست دارم نشده است.
54 بارها بی دلیل، شادی و هیجان بیش از حد به من دست داده است.
55 چند هفته است که بی دلیل احساس خستگی و فرسودگی می کنم.
56 مدتی است که هیچ کاری را درست انجام نمی دهم و به این دلیل شدیدا احساس گناه می کنم.
57 فکر می کنم آدمی اجتماعی و خونگرم هستم.
58 اخیرا بسیار کم رو و خجالتی شده ام.
59 برای روزهای تنگدستی پس انداز می کنم.
60 من به اندازه دیگران در زندگی شانس ندارم.
61 دائم افکار و اندیشه ها، در ذهنم موج می زنند و رهایم نمی کنند.
62 چند سالی است که از زندگی کاملا دلسرد و ناامید شده ام.
63 چند سالی است که افراد زیادی در مورد زندگی خصوصی ام جاسوسی می کنند.
64 نمی دانم چرا ولی گاهی حرفهای بد می زنم، صرفا برای این که دیگران را رنجیده خاطر کنم.
65 در سال گذشته، بیش از 30 بار بر فراز اقیانوس اطلس پرواز کرده ام.
66 در گذشته اعتیاد به مواد مخدر باعث شده شغلم را از دست بدهم.
67 فکر های مهمی در سر دارم که مردم این زمانه آن را نمی فهمند.
68 اخیرا مجبورم بدون دلیل در مورد چیزی مکررا فکر کنم.
69 از اکثر موقعیت های اجتماعی دوری می کنم زیرا می ترسم مردم از من انتقاد کنند یا مرا طرد کنند.
70 بیشتر وقتها فکر می کنم شایسته موفقیت هایی که نصیبم شده است نبوده ام.
71 اغلب وقتی تنها هستم، احساس می کنم کسی کنارم نشسته که دیده نمی شود.
72 اغلب به دیگران اجازه می دهم تصمیم های مهمی برایم بگیرند.
73 احساس بی هدفی می کنم و نمی دانم در زندگی به کجا می روم.
74 ظاهرا نمی توانم بخوابم و بعد از خواب هم به اندازه قبل از خواب خسته ام.
75 اخیرا خیلی عرق می کنم و کلافه ام.
76 پیوسته فکرهای عجیبی به سرم می زند کاش می توانستم از شر آنها خلاص شوم.
77 حتی وقتی بیدارم متوجه آدم هایی که دور و برم هستند، نمی شوم.
78 برایم مشکل است که بر هوس مشروب خواری خود غلبه کنم.
79 من اغلب اوقات افسرده و غمگین هستم.
80 پیدا کردن دوست برایم کار ساده ای است.
81 از سوء استفاده ای که در کودکی از من شده شرمنده ام.
82 همیشه نگرانم که کارهایم خوب برنامه ریزی و تنظیم باشد.
83 ظاهرا اغلب خلق و خویم از روزی به روز دیگر تغییر زیادی می کند.
84 می ترسم ریسک کنم و چیزهای جدید را امتحان کنم.
85 سوء استفاده کردن از کسی که خود اجازه چنین کاری را می دهد عیب نمی دانم.
86 مدتی است غمگین و گرفته ام و نمی توانم از این حالت خلاص شوم.
87 اغلب از دیدن آدم هایی که کند کار می کنند عصبانی می شوم.
88 در مهمانی ها هیچوقت گوشه گیر نیستم.
89 من آن چه اعضای خانواده ام انجام می دهند را زیر نظر دارم تا به چه کسی می توان اعتماد کرد.
90 گاهی در برابر مهربانی مردم دستپاچه و عصبانی می شوم.
91 استعمال مواد مخدر باعث درگیری خانوادگی برایم شده است.
92 اکثر اوقات تنها هستم و این تنهایی را ترجیح می دهم.
93 بعضی از اعضای خانواده ام می گویند که خودخواه هستم و فقط به خودم فکر می کنم.
94 مردم خیلی راحت می توانند نظرم را عوض کنند حتی اگر تصمیم نهایی را خودم گرفته باشم.
95 بیشتر وقت ها به دیگران دستور می دهم و آنها را عصبانی می کنم.
96 قبلا دیگران به من گفته اند که به خیلی چیزها بیش از حد شور و علاقه نشان داده ام.
97 بهتر است آدم زود بخوابد و زود بیدار شود.
98 احساس من نسبت به افراد مهم زندگی ام اغلب بین محبت و نفرت در نوسان است.
99 در جمع و موقعیت های اجتماعی همیشه مضطرب و کلافه ام.
100 من هر روز مشروب می خورم.
101 قبول دارم که مسئولیت های خانوادگی را جدی نمی گیرم ، ولی باید آن ها را جدی بگیرم.
102 از همان کودکی بتدریج رابطه خودم را با واقعیت از دست داده ام.
103 افراد آب زیرکاه اغلب سعی دارند کاری را که من انجام داده ام یا فکرش از من بوده است را به اسم خودشان تمام کنند.
104 من نمی توانم شادی زیادی تجربه کنم چون احساس می کنم لیاقتش را ندارم.
105 علاقه چندانی به دوست پیدا کردن و رفاقت ندارم.
106 بارها در زندگیم وقتی شاد بودم و فعالیت زیادی داشتم حالت افسردگی به من دست داده است.
107 اشتهایم را به کلی از دست داده ام.
108 من از تنهایی و بی کسی و از این که به خودم متکی باشم می ترسم.
109 خاطره یک تجاوز وحشتناک در گذشته، دائم فکر مرا پریشان می کند.
110 در سال گذشته عکس من روی جلد مجله های زیادی چاپ شد.
111 ظاهرا علاقه ام را به اکثر فعالیت های لذت بخش مثل رابطه جنسی از دست داده ام.
112 در یکی دو سال گذشته بسیار غمگین و دلسرد بوده ام.
113 یکی دوبار با قانون مشکل داشته ام.
114 بهترین راه اجتناب از اشتباه ، تجربه داشتن است.
115 مردم به خاطر کاری که انجام نداده ام، به من تهمت می زنند.
116 اکثر اوقات عادت دارم برخی از مردم را اذیت کنم.
117 گاهی مردم فکر می کنند من عجیب و غریب صحبت می کنم و صحبت های من برای آنها غریب و نا آشناست.
118 دوره هایی در زندگی من وجود داشته است که قادر به خرید مواد مخدر نبوده ام.
119 مردم تلاش دارند مرا بگیرند چون فکر می کنند من دیوانه ام.
120 من هرکاری لازم باشد انجام می دهم تا فردی که دوستش دارم مرا ترک نکند.
121 یکی دوبار در هفته پرخوری می کنم.
122 فکر می کنم تمام فرصت های خوبی که برایم پیش آمد را از دست داده ام.
123 هیچ وقت نتوانستم از احساس غم و اندوه رهایی یابم.
124 وقتی تنها و دور از خانه هستم اغلب احساس اضطراب و هراس می کنم.
125 گاهی مردم از دست من عصبانی می شوند زیرا فکر می کنند من زیاد حرف می زنم یا تند صحبت می کنم.
126 امروزه اکثر افراد موفق، یا خوش شانس اند یا کلاه بردار.
127 من نمی خواهم با دیگران رابطه نزدیک پیدا کنم چون مطمئنم به من علاقه مند می شوند.
128 بدون علت مشخصی احساس افسردگی می کنم.
129 بعد از سالها همچنان در مورد حادثه ای که واقعا زندگی ام را تهدید می کرد، خواب های وحشتناک می بینم.
130 توان انجام کارهای روزمره ام را ندارم.
131 وقتی به کمک احتیاج دارم الکل می نوشم.
132 من از فکر کردن در مورد این که چگونه در کودکی مورد سوء استفاده قرار گرفته ام متنفرم.
133 وقتی همه کارها خوب پیش می رود دائم نگرانم، بزودی حادثه بدی اتفاق خواهد افتاد.
134 وقتی حادثه بدی در زندگی ام اتفاق می افتد گاهی احساس ناتوانی می کنم و تقریبا دیوانه می شوم.
135 واقعا از تنهایی و درماندگی و از دست دادن حمایت نزدیکانم که من به آنها وابسته ام، می ترسم.
136 می دانم که پول زیادی برای مواد مخدر خرج کرده ام.
137 زمانی خاطرات روزانه ام را می نوشتم
138 می دانم که مردم پشت سرم صحبت می کنند.
139 من در گرفتن عفو و بخشش دیگران مهارت دارم.
140 می دانم که برایم نقشه کشیده اند.
141 احساس می کنم که بیشتر مردم افکار پست و زشتی در مورد من دارند.
142 اغلب احساس تنهایی و پوچی می کنم.
143 گاهی بعد از غذا خوردن خودم را مجبور به استفراغ می کنم
144 من معتقدم که همه را خوشحال می کنم و دیگران مرا به خاطر کارهایی که انجام می دهم و حرف هایی که می زنم تحسین می کنند.
145 دائم نگران کسی یا چیزی هستم.
146 همیشه بی جهت فریب می خورم، به ویژه وقتی کسی خودش را برتر از من نشان می دهد.
147 دائم افکار اضطراب برانگیز به ذهنم می آید.
148 در زندگی ام چیزهای کمی وجود دارد که واقعا مرا حوشحال کند.
149 وقتی به سرنوشت دردناکی که در گذشته داشته ام فکر می کنم احساس ناکامی کرده و به مرگ می اندیشم.
150 از این که خیلی زود بیدار می شوم و دیگر نمی توانم بخوابم ناراحتم.
151 من هرگز قادر به ابراز احساساتم نیستم چون در نظر مردم ارزشی ندارم.
152 من مشکل اعتیاد دارم و تلاشم برای کنارگذاشتن آن ناموفق بوده است.
153 عده ای تلاش می کنند افکارم را کنترل کنند.
154 قبلا تلاش کرده ام خودم را بکشم.
155 من گرسنگی می کشم تا از همین هم که هست لاغر تر شوم.
156 نمی دانم چرا برخی از مردم به من می خندند.
157 در ده سال گذشته هیچ ماشینی ندیده ام.
158 از آدم هایی که مرا لمس می کنند شدیدا می ترسم چون فکر می کنم آنها ممکن است به من صدمه بزنند.
159 چون آن ها از توانایی های فوق العاده من خبردارند می خواهد مرا دستگیر کنند.
160 دائم فکرم درگیر حادثه ای است که برایم اتفاق افتاده است.
161 ظاهرا کاری می کنم که دیگران فکر کنند می خواهم به خودم صدمه بزنم.
162 اغلب آن قدر غرق افکارم می شوم که متوجه نمی شوم اطرافم چه می گذرد.
163 مردم به من می گویند لاغر هستم، اما من احساس می کنم خیلی چاقم.
164 وقایع هولناک گذشته دائم به فکر و خواب من می آیند.
165 من به جز اعضای خانواده ام هیچ دوستی ندارم.
166 من اغلب کارهایم را سریع انجام می دهم و در مورد چیزهایی که باید انجام دهم فکر نمی کنم.
167 من به گونه ای حمایت دوستانم را جلب کرده ام که دیگران نمی توانند از من سوء استفاده کنند.
168 اغلب به وضوح چیزهایی می شنوم که مرا ناراحت می کند.
169 من همیشه برای نزاع با دیگران خودم را مجهز نگه می دارم زیرا از برخورد تندشان می ترسم.
170 من هر کار را چند بار انجام می دهم . گاهی به خاطر کاهش نگرانیم و گاهی به خاطر این که مطمئن شوم حادثه بدی اتفاق نمی افتد.
171 تازگی ها به طور جدی به این فکر افتاده ام که به زندگیم خاتمه دهم.
172 مردم مرا آدمی منظم و مقرراتی می دانند.
173 وقتی به حادثه دردناکی که سالها پیش برایم اتفاق افتاد فکر می کنم دچار ترس و اضطراب می شوم.
174 اگر چه من از دوست پیدا کردن می ترسم ولی مایلم دوستان بیشتری داشته باشم.
175 واقعیت این است که مردم می خواهند با من دوست شوند تا مرا خرد کنند.